برای تو








دوستت دارم بيش تر از معناي واقعي کلمه دوست داشتن!![]()
دوستت دارم چون تو ارزش دوست داشتن را داري!![]()
دوستت دارم چون تو نيز مرا دوست مي داري!![]()
دوستت دارم همچو طلوع خورشيد در سحر گاه عشق!![]()
دوستت دارم همچو تکه ابرهاي سفيدي که در اوج آسمان آبي در حال عبورند!![]()
دوستت دارم چون تو رو ميخواهم !![]()
دوستت دارم از تمام وجودم، با احساس پر از محبت و عشق!![]()
دوستت دارم بيش تر از آن چه تصور مي کني!![]()
دوستت دارم همچو رهايي پرنده از قفس و پرواز پر غرور او در اوج آسمان ها
،
دوستت دارم همچو امواج دريا که آرام به کنار ساحل مي آيند و آرام نيز به دريا مي روند، ![]()
دوستت دارم همچو غنچه اي که آرام آرام باز مي شود و گل مي شود
!
دوستت دارم همچو اواخر زمستان که شکوفه هاي بهاري باز مي شوند!![]()
دوستت دارم همچو چشمه اي در دل کوه که آرام جاري مي شود ![]()
بر روي زمين و تبديل به آبشاري مي شود که از دل کوه سرازير مي شود
!
دوستت دارم همچو مهتابي که شب هاي تيره و تار را با حضورش پر از روشنايي مي کند!![]()
دوستت دارم همچو باران! باراني که تن تشنه دنيا را جان مي دهد و مي شويد!![]()
دوستت دارم چون چشمانت اين حقيقت قلبم را باور دارد
!
دوستت دارم چون تو آخرين اميد زندگي مني، و لياقت اين دوست داشتن را داري
الهام
طبق آخرین خبرهای ارسلالی اینترنت دانشکده تا سالهای نچندان دور همچنان قطع خواهند ماند..
دانشجویان محترم دانشکده می توانند برای صرف اینترنت به کافی نت های پرسرعت داراب رجوع کنند
با تشکر خبرنگار واحد مرکزی خبر داراب
---------------
انجمن علمی آبخیزداری در نظر دارد کارگاههای آموزشی درذ ضمینه آبخیزداری و جی آی اس برگزار کند. تا هفته دیگر تکمیل این خبر منتشر خواهد شد.
آخه باید برم دانشگاه من ساعت ۵ بعدازظهر امروز راه می افتم و می رم شیراز
به امید دیدار شما عزیزان
دلم برای همتون تنگ میشه ولی نظر بزارید آخه دوست دارم نتیجه کارامو ببینم....
و در آخر
از من می شنوید تا می تونید نفرت داشتنو تمرین کنید و خوب یاد بگیرید که تو زندگیتون روزی می رسه که باید از یه نفر
متنفر باشد...
یا علی مدد.... تا بعد
=======================
آخ که عجب روی داری بازم می گی دوستم داری
خودم دیدم بابا خودم دیدم که لب رو لبهاش می زاری
========================
چرا نمی گی راستشو که غیر من یاری داری
من می دونم من می دونم که تو دیگه دوستم نداری
========================
جولو پلاساتو ببر بیرون خونه دلم
این همه خوبی به تو و ببین چی اومد به سرم
======================
خانم حالا یاغی شده رفته واسم ساغی شده
برای اش سردشون چه کاسه داغی شده
======================
گریه و التماس تو قشنگی خیالمه
کشتن و آتیش زدنت آخر عشق و حالمه
==================
پشت سرم گفتی که من درگیر و قاطی و قاطیم
تف به مرامت عوضی از سرتم زیادیم
========================
ببین چه جوری بی تو دوباره جون می گیرم
فکر نکنی نباشی بدون تو می میرم
=======================
برای من چی هستی یه لکه سیاهی
آخر آش ولاشی تو زاده گناهی
====================
خداحافظ =================همیشه میم باشید و میم وار زندگی کنید....




آخر قصه...
کفش هایم کو،
چه کسی بود صدا زد سهراب؟
آشنا بود صدا مثل هوا با تن برگ.
مادرم در خواب است.
و منوچهر و پروانه، و شاید همه مردم شهر.
شب خرداد به آرامی یه مرثیه از روی سر ثانیه ها می گذرد
و نسیمی خنک از حاشیه سبز پتوخواب مرا می روبد.
بوی هجرت می آید:
بالش من پر آواز پر چلچله هاست.
======================
صبح خواهد شد
وبه این کاسه آب
آسمان هجرت خواهد کرد.
===================
باد امشب بروم.
=================
من که از بازترین پنجره با مردم این ناحیه صحبت کردم
حرفی از جنس زمان نشنیدم.
هیچ چشمی، عاشقانه به زمین خیره نبود.
کسی از دیدن یک باغچه مجذوب نشد.
هیچ کس از دیدن یک باغچه مجذوب نشد.
هیچ زاغچه ای را سر یک مزرعه جدی نگرفت.
من به اندازه یک ابر دلم می گیرد
وقتی از پنجره می بینم حوری
- دختر بالغ همسایه -
پای کمیاب ترین نارون روی زمین
فقه می خواند.
==========================
چیزهایی هم هست، لحظه هایی پر اوج
( مثلا شاعره ای را دیدم
آنچنان محو تماشای فضا بود که در چشمانش
آسمان تخم گذاشت.
و شبی از شب ها
مردی از من پرسید
تا طلوع انگور، چند ساعت راه است؟ )
باید امشب بروم.
================
باید امشب چمدانی را
که به اندازه پیراهن تنهایی من جا دارد، بردارم
و به سمتی بروم
که درختان حماسی پیداست،
رو به آن وسعت بی واژه که همواره مرا می خواند.
یک نفر باز صدا زد : سهراب!
کفش هایم کو؟
یا حق