افق آنتروپدوژنيك
افق آنتروپدوژنيك:
توصيف عمومي: افق آنتروپدوژنيك تنوعي از افقهاي سطحي و زير سطحي را در بر ميگيرد كه در نتيجه كشاورزي ممتد ميباشد. خواص اين افق بيشتر بستگي به مديريت خاك اعمال شده دارد (جدول 1 را ببينيد). افق آنتروپدوژنيك از مواد خاكي آنتروپوژنيك كه در نتيجه پر شدن اراضي، از بين رفتن معادن، پس ماندها و آشغال هاي شهري، لايها و غيره (بر اثر فعاليتهاي انسان) سست و نرم شدهاند متفاوت است. اين مواد، موضوعي براي دوران طولاني نيستند كه نشانههاي پدوژنيك خاك را داشته باشند.
افقهاي آنتروپدوژنيك مشخص شده عبارتند از: افقهاي تريك، ايراگريك، پلاجيك، هرتيك، آنتراكوييك و هيدراگريك. آنها در نواحي كوچك در بخشهاي زيادي از جهان مخصوصا در زمينهاي قديمي كشت شده در اروپاي غربي، در دشتهاي قديمي آبياري شده در خاور نزديك و چين، تراسهاي قديمي نواحي مديترانه، شبه جزيره عرب، نقاطي مجزا در آمريكاي شمالي و جنوبي مربوط به اشغال دراز مدت هنديها مخصوصا در نواحي كه برنج براي مدت طولاني كشت ميشده است ديده ميشوند.
جدول 1 : فرايندهاي آنتروپدوژنيكي
|
شخم عميق |
عمليات مكانيكي ممتد تا زير عمق معمولي عمليات زراعي. |
|
كود دهي زياد |
كاربرد ممتد كودهاي آلي و غيرآلي بدون افزودن قابل توجه مواد معدني (مثلا كودهاي دامي، آشغالهاي خانگي، كمپوست، شبكود[1] و غيره. |
|
افزودنيهاي فرعي |
كاربرد ممتد مواد زميني و افزودن قابل توجه مواد معدني ( مثلا كلوخ چمني، شنهاي ساحلي، كود دامي زميني و غيره). |
|
آبياري |
كاربرد ممتد آب آبياري با مقدار قابل توجه رسوبات (همچنين ممكن است حاوي كود، نمكهاي محلول، ماده آلي و غيره باشد). |
|
شخم مرطوب |
فزآيندهاي همراه با غرقاب كردن در طول كشت، لايه شخم حاصل عمليات زراعي، معمولا شامل تغييرات در شرايط آبي. اشكال زيرخاكي مشخصه مانند پوششهاي آهن- منگنز تجمعي، ممكن است تحت عمليات زراعي مرطوب بسته به عمق سفره آب، بافت، وجود مواد آلي و غيره ايجاد شود. |
معيارهاي شناسايي: افق تريك با افزودن مواد زميني، كمپوست يا لجن براي مدت دراز بهوجود ميآيد. اين افق با افزايش عمق داراي بافت غير يكنواخت ميباشد. رنگ آن مربوط به منبع مواد يا مواد زيري آنها ميباشد. درصد اشباع بازي آنها (با 1 مولار استات آمونيوم) بيشتر از 50 درصد ميباشد.
افق ايراگريك داراي رنگ روشن ( واليو و كروماي مرطوب آن بيشتر از 3 ميباشد) و ساختمان يكنواخت در لايههاي سطحي بوده و از آبياري دراز مدت با آبهاي داراي رسوب زياد بهوجود آمده است. رس و كربناتها به طور يكنواخت پراكنده شدهاند و داراي مقدار رس بيشتري، مخصوصا رس ريز، نسبت به خاك طبيعي زيري ميباشد همچنين تفاوت نسبي شن متوسط، ريز و خيلي ريز آن بيشتر از 20 درصد نميباشد. داراي كربن آلي بيشتر از 5/0 درصد ميباشد كه با عمق كاهش مييابد اما در حد پايين افق آبياري شده به حداقل 3/0 درصد ميرسد.
افق پلاجيك ساختمان يكنواخت، معمولا شني يا لوميشني، دارد مقدار كربن آلي آن بيشتر از 6/0 درصد ميباشد. درصد اشباع بازي آن (با 1 مولار استات آمونيوم) كمتر از 50 درصد و مقدار P 2O5 قابل عصاره گيري با اسيد سيتريك 1 درصد آن بالا (بيش از 025/0 درصد در 20 سانتيمتري از سطح خاك اما معمولا بيشتر از 1 درصد) ميباشد.
افق هرتيك از شخم عميق، كوددهي شديد و/يا كاربرد دراز مدت كودهاي دامي و ديگر بقاياي آلي بهوجود ميآيد، داراي رنگ تيره با واليو و كروماي، مرطوب، 3 يا كمتر ميباشد. مقدار كربن آلي آن 1 درصد يا يبشتر ميباشد و مقدار P2O5 قابل استخراج با 5/0 مولار كربنات سديم آن بيشتر از 100 ميليگرم در كيلوگرم، در 25 سانتيمتر بالايي خاك ميباشد. درصد اشباع بازي آن (با 1 مولار استات آمونيوم) 50 درصد يا بيشتر ميباشد.
افق آنتراكوييك داراي لايه شله و كفه شخم ميباشد كفه شخم، داراي ساختمان بشقابي ميباشد. اين لايه فشرده بوده و زهكشي بسيار پاييني دارد. اين داراي رنگدانههاي زرد- قهوهاي، قهوهاي يا قرمز- قهوهاي در امتداد شكافها و سوراخ ريشهها ميباشد. چگالي ظاهري كفه شخم آن حداقل 20 درصد بيشتر از لايه شله ميباشد درحاليكه تخلخل آن30-10 درصد كمتر از تخلخل لايه شله ميباشد. تخلخل غير كاپيلاري آن 5-2 درصد (حدود 60 درصد نسبي تخلخل غير كاپيلاري لايه شله مربوط به آن) ميباشد.
افق هيدراگريك، يك افق زيرسطحي مربوط به شخم مرطوب بوده و يك يا چند ويژگي زير را دارا ميباشد:
· لايه اي از تجمع آهن و منگنز يا پوششي از آهن و منگنز شسته شده از بالا، يا
· آهن قابل استخراج با ديتيونات - سيترات 2 برابر يا بيشتر يا منگنز قابل استخراج با ديتيونايت - سيترات 4 برابر يا بيشتر از افق(هاي) سطحي، يا
· وجود رداكس، يا
· نبود رداكس با واليوي بيشتر يا مساوي 4 و كروماي مساوي يا كمتر از 2 در حفرات درشت مربوط به شخم مرطوب، و
· ضخامت بيشتر از 10 سانتيمتر.
شناسايي صحرايي: افقهاي تريك، ايراگريك و پلاجيگ نشانههايي از بالا آمدن سطح دارند كه يا از مشاهدات صحرايي و يا اطلاعات قديمي مشخص ميشود. افقها كاملا مخلوط شدهاند و معمولا داراي مواد مصنوعي مثل قطعات سفال، بقاياي كشت يا فضولات بوده كه اغلب بسيار كوچك (قطر كمتر از 1 سانتيمتر) و ساييده شده ميباشند. افقهاي تريك و پلاجيك تدريجا از افزودن مواد زميني (كمپوست، كلوخ چمني، يا كلوخ چمني مخلوط با كودهاي دامي، آشغال، لاي، شن ساحلي و غيره) بهوجود ميآيد و ممكن است داراي سنگهايي باشد كه بهصورت تصادفي پراكنده شده است در حاليكه افق ايراگريك، تدريجا از رسوبات آب آبياري بهوجود ميآيد.
تعدادي از خصوصيات خاك، افقهاي تريك و پلاجيك را از افقهاي ديگر جدا ميكند. افق تريك معمولا فعاليت بيولوژيكي زيادي را نشان ميدهد و واكنش خنثي تا كمي قليايي دارد (پهاش با آب معمولا بيشتر از 7 ميباشد) و داراي آهك آزاد ميباشد. رنگ آن شديدا وابسته به منبع مواد يا مواد زيري ميباشد. خاك هاي مدفون ممكن است در زير اين افق مشاهده شود، اگرچه محل تماس ممكن است بهعلت اختلاط نامشخص باشد.
افق پلاجيك بسته به منبع مواد رنگ قهوهاي تا سياه دارد و واكنش آن كمي تا شديدا اسيدي ميباشد. نشانههايي از عمليات كشاورزي، مانند نشانه هاي بيل شبيه لايههاي كشت قديمي دارد. افق پلاجيك اغلب روي خاكهاي مدفون قرار دارد اگرچه لايههاي سطحي اصلي ممكن است مخلوط شده باشد. مرز پايين معمولا واضح ميباشد.
افق ايراگريك، نشانههايي از فعاليت بيولوژيكي قابل توجه دارد و داراي بيش از 25 درصد حجمي از قالبهاي كرم خاكي ميباشد. مرز پاييني آن واضح و رسوبات آبياري ممكن است در زير باشد.
افق هرتيك كاملا مخلوط شده و داراي لايهبندي، داراي قطعات مصنوعي و بقاياي كشت، اغلب بدون ساييدگي ميباشند. قالبهاي كرم خاكي بيش از 25 درصد حجمي را اشغال ميكنند نشانههاي خاكورزي يا نشانههايي از مخلوط شدن خاك ممكن است وجود داشته باشد. خاكهاي مدفون ممكن است باقي مانده باشد اما آنها معمولا با افق يكي شدهاند.
افق آنتراكوييك شامل لايه شله و كفه شخم در خاكي كه در دراز مدت تحت كشت غرقابي بوده است، ميباشد. لايه شله داراي رنگ مربوط به احيا همراه با رنگدانههاي با هيوي كم و كوتان آهن و منگنز روي سطوح خاكدانه و ديواره حفرات ميباشد. اين قابليت دسپرسه شدن زيادي بوده و نشاني از پيوستگي خاكدانهها و حفرات ريز دارد.
افق هيدراگريك، يا اشكال احيايي در حفرات مثل پوشش يا هاله با هيوي YR5/2 يا زردتر و كروماي مرطوب 2 يا كمتر، يا پراكندگي آهن و/يا منگنز در توده خاك در نتيجه محيط اكسيدي را دارد. اين معمولا كوتان خاكستري رس- سيلت ريز و رس- سيلت- هوموس را روي سطوح خاكدانه نشان ميدهد.