افق كلسيك
افق كلسيك
توصيف عمومي: افق كلسيك افقي است كه كربنات كلسيم ثانويه (C aCO3) به شكل پراكنده (حضور كربنات كلسيم فقط در شكل ذرات ريز 1 ميليمتر يا كمتر كه در توده خاك پراكنده شده) يا به عنوان تجمع ناپيوسته (شبه ميسيليوم، پوسته، گرههاي نرم و سخت يا رگه) در آن تجمع يافته است. تجمع ممكن است در مواد مادري يا در افقهاي زير سطحي باشد، اما اين ممكن است در نتيجه فرسايش در افقهاي سطحي نيز ديده شود. اگر تجمع كربناتهاي نرم طوري شود كه تمام يا بيشتر ساختمان خاكي و/ يا سنگي ناپديد شود و تجمع پيوسته كربنات كلسيم غالب شود، افق هيپركلسيك ناميده ميشود.
معيارهاي مشخصه: افق كلسيك بايد خواص زير را داشته باشد:
· مقدار كربنات كلسيم معادل 15 درصد يا بيشتر (براي افق هيپركلسيك بيش از 50 درصد كربنات كلسيم معادل)، و
· ضخامت حداقل 15 سانتيمتر (همچنين براي افق هيپركلسيك).
شناسايي صحرايي: حضور كربنات كلسيم در صحرا ميتواند با استفاده از محلول اسيد كلريدريك %10 مشخص شود. شدت جوشش (فقط قابل شنيدن، قابل ديدن به صورت حباب، يا كف مانند) مقدار آهك را نشان ميدهد. اين تست فقط در صورتيكه توزيع پراكنده وجود داشته باشد، مهم است.
ديگر نشانههاي حضور افق كلسيك يا هيپركلسيك عبارتند از:
· رنگ خاك كه كم و بيش سفيد، صورتي تا قرمز يا خاكستري است، و
· تخلخل كم ( تخلخل بين خاكدانهاي در افق (هيپر)كلسيك معمولا كمتر از افق رويي و احتمالا كمتر از افق زيري آن ميباشد).
· مقدار كربنات كلسيم ممكن است با عمق كاهش يابد اما اين اغلب بهسختي قابل تشخيص است مخصوصا اگر افق كلسيك در خاك عميقتر زيري وجود داشته باشد. تجمع آهك ثانويه، جهت شناسايي يك افق (هيپر)كلسيك كافي است.
خصوصيات ديگر: تعيين مقدار كربنات كلسيم (وزني) و تغييرات مقدار كربنات كلسسيم در پروفيل خاك مهمترين معيارهاي تجزيهاي جهت اثبات وجود افق كلسيك ميباشد. تعيين پهاش (در آب)، تفاوت بين تجمعات با خاصيت بازي (calcic)(پهاش 7/8-8) در نتيجه تسلط CaCO3 و خاصيت شديدا بازي (non-calcic) (پ هاش بزرگتر از 7/8) بهعلت حضور MgCO3 يا CaCO3 را مشخص ميكند.
تجزيه ميكروسكوپي مقطع نازك، ممكن است وجود فرمهاي نامحلول در افقهاي بالايي يا زيري يك افق كلسيك، نشانهاي از نوساختگي سيليكات (جانشيني همشكل كوارتز با كلسيت) يا وجود ديگر تجمعات ساختماني كربنات كلسيم را نشان دهد، در حاليكه تجزيه مينرالوژيكي رسي افق كلسيك، اغلب خصوصيات رسهاي محيط محبوس نظير مونتموريلونيت، آتاپولجيت و سپيوليت را نشان ميدهد.
ارتباط با ديگر افقهاي مشخصه: زمانيكه افق هيپركلسيك سخت ميشود تبديل به افق پتروكلسيك ميشود كه ساختمان تودهاي يا بشقابي دارد.
در نواحي خشك و در حضور خاكهاي سولفاتي يا محلول آب زيرزميني، افق كلسيك همراه با افق جيپسيك ميباشد. افق كلسيك و جيپسيك به علت تفاوت در حلاليت كربنات كلسيم و جيپسوم معمولا مكانهاي متفاوتي را در پروفيل خاك اشغال ميكنند و در حالت طبيعي بهراحتي ميتوانند از يكديگر به وسيله تفاوت در مورفولوژي تشخيص داده شوند. كريستالهاي جيپسوم تمايل به شكل سوزني دارند و اغلب با چشم غير مسلح ديده ميشوند در حاليكه كريستالهاي كربنات كلسيم پدوژنتيكي از نظر اندازه ريزتر ميباشند.