حقيقت اين است كه واقعه عاشورا چنان شگفت، فوق العاده بزرگ، باشكوه، حماسى و زيباست، كه به خلاف حماسه هاى ملى و قومى و نژادى، اصلاً نيازى به افزودن شاخ و برگ به آن و در آميختنش با تخيل و آمال و آرزوهاى بازگوكنندگان، براى هر چه جذاب تر شدن، نيست. به عكس، قهرمانان آن، در چنان ارتفاعى از معنويت، انسانيت و بزرگى ايستاده اند، كه بزرگترين و اصلى ترين اهتمام بازگوكننده، اگر همين باشد كه آنان و اعمالشان را، همان گونه كه بوده اند وصف كند، به وظيفه خود عمل كرده و اجرخويش را برده است. با اين همه، عمده ذاكران، در همين كار نيز به شدت احساس عجز كرده و آشكارا به اين ناتوانى اعتراف كرده اند. اما، به مصداق ضرب المثل «آب دريا را اگر نتوان كشيد، هم به قدر تشنگى بايد چشيد» و به قصد قربت و نيت ثواب هم كه شده، قدم در اين راه نهاده و قلمى زده اند.
اين جريان به حدى فراگير و همگانى بوده، كه بى كمترين ترديد مى توان گفت كه در طول تاريخ شيعه، هيچ حادثه و مراسم مذهبى، به اندازه واقعه عاشورا، ذهن و دل مردم را به خود مشغول نكرده است.
اما واقعه عاشورا اگر از منظر آسمانى، همه حماسه است، از نگاه دنيايى و انسانى، يك تراژدى محض است.
پايان واقعه عاشورا، شهادت همگى مردان و جوانان- حتى پيران و نوجوانان و حتى يك پسر شيرخواره- و اسارت زنان و كودكان مربوط به طيف قهرمان است. در تاريخ ادبيات جهان، شايد هيچ حماسه اى را نتوان يافت كه پايان آن، تا بدين پايه تلخ و سوگ آميز باشد. و حماسه، چون چنين «سوگ انجام» شد، تبديل به نوعى تراژدى (سوگنامه) مى شود؛ كه خود يك نوع باستانى ديگر ادبى است.
اگر در تراژدى، تقدير شوم گريز ناپذير، موقعيتى تلخ و دشوار را بر قهرمانان تحميل مى كند، در اين جا، اين جبر، ناشى از شرايط تاريخى و اجتماعى حاكم بر سرزمين هاى اسلامى، و در مقابل، احساس تعهد دينى و انسانى امام حسين(ع) و ياران اوست كه چنين شرايط دشوارى بر ايشان تحميل مى شود.

اما امام و ياران و خانواده اش نيز، همانند قهرمانان تراژدى هاى كهن، حتى در اين شرايط تلخ و دشوار، ذره اى از آن اوج و رفعت معنوى خود فرود نمى آيند و بى نشان دادن كمترين ضعف، تا آخرين نفس، در برابر اين جبر مى ايستند، و مغلوب و مقهور آن نمى شوند. براى آنان آسان است كه خواسته به ظاهر ساده دشمن را بپذيرند، و به بهاى مرگ روح، زندگانى تن را حفظ كنند. اما هيهات كه آنان چنين ذلتى را بپذيرند! پس، جسم را فداى عزت و آزادگى روح مى كنند. اينجاست كه آن عمل شگرف، كه لازمه و اساس تراژدى است، صورت مى پذيرد؛ و به واقع، اراده آزاد انسان، با انتخاب شايسته خود، سبب رستگارى او مى شود.
با اين رو، واقعه عاشورا، اينها همه را دارد، ولى همه، اينها نيست. بلكه داراى يك سلسله ويژگى هاى اضافى خاص خود نيز هست. پس، در بيان نمايشى نيز، قالب ابداعى ويژه خود را مى طلبد، بنابر اين، «تعزيه» پديد مى آيد؛ كه از هر جهت، بديع، خاص و بى بديل است. اما مدت ها بايد بگذرد و مقدماتى بايد طى شود، تا اين هنر برجسته مركب شيعى، شكل كامل و نهايى خود را بيابد:
رايج ترين قالب ادبى زمانه وقوع حادثه عاشورا در بلاد عرب نشين، شعر است. پس، ادبيات، نخست از طريق قالب شعر، از اين واقعه تأثير مى گيرد و آن را در خود بازتاب مى دهد و در حافظه تاريخ، ماندگار مى سازد. اين اشعار كه متضمن بيان واقعه عاشورا و زبان حال شهيدان و اسيران اين عرصه است، هنگامى كه از سر سوز دل و سويداى جان، توسط مويه گران خوش صدا خوانده مى شود، مبدل به «نوحه» مى شود؛ كه از نخستين هنرهاى نمايشى اسلامى، خاصه شيعى است. از اينجاست كه مداحان و مرثيه گران اهل بيت، در كنار واعظان روايتگر واقعه عاشورا پا به عرصه وجود مى گذارند، و مداحى، به عنوان يك هنر ناب شيعى، شكل مى گيرد.
آميختگى تدريجى روايت و زبان حال شهيدان و اسيران واقعه كربلا، با برخى حركات نمايشى، براى هر چه مؤثر تر ساختن اين بازنمايى نيز، به مرور، هنر نمايشى تعزيه را در جهان اسلام و خاصه ايران شيعى، بنيان مى نهد.
البته، تعزيه، مجموعه اى از نمايش هاى مذهبى است كه مبتنى بر مصيبت هايى است كه بر خاندان پيامبر اسلام و بعضاً حتى ديگر پيامران الهى وارد شده است. اما مهم ترين و مشهورترين نوع آن، مربوط به رويداد عاشورا (۶۱ هـ) است.
هنر مركب تعزيه را آميزه اى از نوحه خوانى، روضه خوانى، شبيه سازى و داستان ها و روايت هاى مذهبى شكل مى دهد، در عين حال كه از بسيارى عناصر داستانى مورد توجه مردم، بهره مى گيرد (۱).

-------------
پى نوشت:
۱. در تاريخ هاى موجود، راجع به تعزيه آمده است:
تعزيه در واقع از زمان آل بويه (نيمه اول قرن ۴) شكل گرفت. احمد بن بويه در سال ۱۳۲۰ به حكومت رسيد. در ۱۳۳۴ بغداد را گرفت و خليفه المستكفى را تحت سلطه خود در آورد، و خليفه او را «معزالدوله» لقب داد.
معزالدوله كه شيعه بود از محرم همان سال دستور داد تمام بازارهاى بغداد را ببندند و همه جا را سياه بپوشند و به عزادارى سيد الشهدا بپردازند. بعد، تا پايان حكومت آل بويه يا ديالمه (۳۲۰ تا ۴۴۸ هـ) كه در ايران جنوبى و عراق حكومت مى كردند، همه ساله، شيعيان در دهه اول محرم، در تمام شهرها عزادارى مى كردند.
در دولت سلجوقيان (۴۴۹ تا ۷۰۰ هـ.ق) سوگوارى براى خاندان رسول اكرم عمومى شد. طى چندين سده، مرحله به مرحله شكل نمايشى تعزيه يا شبيه خوانى به خود گرفت.

نقل از http://www.sarshar.org