به نام اولين و آخرين
به نام اولين و آخرين
صدايم كن ...
آخرين بار كه بهانه اي براي گريه هاي تو شدم كي بود ؟
يادم آمد...
بهار دلتنگي هايم را با تو قسمت مي كردم و آن روز تو را در اولين نگاهت شناختم..
آري
در تنها آبي ترين خيالي كه برايت داشتم رويايي از صداقت بود...
ولي تو آن روز نگذاشتي كه فرياد زنم ... كجايي پرنده آبي دلم ؟
هنوز اولين واژه دفتر شعرم تو هستي
توي كه با آبي ترين رنگها هم آوازي
+ نوشته شده در 2007/8/6 ساعت 19:49 توسط محمد ملکشاهی
|