ستاره 3
ستاره 3
از شهر های خاطره می آيی
از باغ های عشق
زيبايی نگاه تو
ديريست
به گل گفتم: عشق چيست؟" گفت: از من خوشگل تر است..."
بر ياس ها
باران روشنايی مهتاب است
بانوی مهربان
بانوی سال های پريشان
تشویش بیکرانه رنج کدام عشق
در التهاب قلب تو مانده ست؟
ستاره من!
با من سخن بگوی!
اين کيست
شعر شکوفه های جوان را
با جان بی قرار تو خوانده است؟
جانی که در قلمرو پائيز است
هربار
پر بارتر ز پيش گل آورده ست.
بانوی خاطره!
بانوی سال های شب درد!
آواز پر نوازش کدامين
در عطر خوابگونه گيسويت
خانه کرد
که اينگونه در صداقت آينه
گلخنده بلند رهايی
از صبح چشم های تو جاريست؟
ستاره من !
با رنج، زيستن
با ياس ها زمانه زيبا را چون رود، عاشقانه سرودن
اين، اين در سرشت توست
وينگونه بی بهار، شکفتن
در سرنوشت توست.

+ نوشته شده در 2007/9/8 ساعت 1:25 توسط محمد ملکشاهی
|