پاييز نگاه سردش را روي جاده جا مي گذارد

و من از مرز خستگي ها مي رسم

و تواما هنوز منتظري

دفتر خاطراتم روي دستهايت خاكستر مي شود

باد مي وزد

و تكه هاي خاطراتم را روي شاخه هاي پاييز                     

ميكشاند

پاييز بي تاب تر از هميشه مي گريد

حالا من مانده ام با خاطراتي سوخته

باد- پاييز -دلتنگي و تو.....

و اما تو تا بهار منتظرم مي ماني

      ايمــــــــــــــــــــــــــــــــــــــان دارم