باور نمی کردم هرگز جدایی را.

شاهزاده ای قصدازدواج داشت وازتمام دخترانی که مایل شاهزاده ای قصدازدواج داشت وازتمام دخترانی که مایل

 

بودنددعوت کردتادرمسابقه ای شاهزاده ترتیب داده شرکت

 

نمایند.همه آمدندوبسیارشلوغ شده بود،شاهزاده بین همه یک تخم

 

گل پخش کردوبه همه اعلام کرداین تخم رابکاریدوبعد

 

ازیک ماه گل هرکسی که شاداب ترباشدهمسرمن خواهدشد.

 

دراین بین دخترخدمتکاری بودکه عاشقانه شاهزاده رودوست

 

داشت.روزهاگذشت ولی گل دخترک خدمتکارهیچ ثمری نداد

 

.دخترک خیلی ناراحت وغمگین بودچون خیلی به گلدونش

 

رسیده بود.روزموعودفرارسید.مادردخترک به اوگفت:بهتره به

 

 قصرنروی ودل ازشاهزاده بکَنی امادخترک گفت میخوام برای

 

آخرین بارشاهزاده روببینم وبه سوی قصربه راه افتاد.

 

قصرمملوازدختران باگلهای شاداب بودوهمه شادوسرحال

 

بودندوهرکس درخیال خود،خودشوهمسرشاهزاده می دونست

 

.امادخترک خدمتکارباگلدون بی ثمردرگوشه ای ایستاده بود.

 

شاهزاده واردشدونگاهی به جمعیت کردوگفت:من همسرم یافته

 

ام،همسرمن همان دختریست که گلش به ثمرنرسیده است

 

واوازهمینک همسرمن خواهدبود.می دونیدچگونه؟

 

تخم گلهایی که شاهزاده بین دختران تقسیم کرده بودخراب

 

وغیرقابل باروری بوده.

 

وامانتیجه:صداقت دُرّ گرانیست که به هرکس ندهندُ،وهمین

 

صداقت این دخترک فقیربهترین ارزشهابرای شاهزاده بوده

 

است.

 

چشمهارابایدشست،جوردیگری بایددید.

 

امیدوارم همه شمادرهمه زندگیتون صداقت داشته باشیدکه

 

بودنددعوت کردتادرمسابقه ای شاهزاده ترتیب داده شرکت

 

نمایند.همه آمدندوبسیارشلوغ شده بود،شاهزاده بین همه یک تخم

 

گل پخش کردوبه همه اعلام کرداین تخم رابکاریدوبعد

 

ازیک ماه گل هرکسی که شاداب ترباشدهمسرمن خواهدشد.

 

دراین بین دخترخدمتکاری بودکه عاشقانه شاهزاده رودوست

 

داشت.روزهاگذشت ولی گل دخترک خدمتکارهیچ ثمری نداد

 

.دخترک خیلی ناراحت وغمگین بودچون خیلی به گلدونش

 

رسیده بود.روزموعودفرارسید.مادردخترک به اوگفت:بهتره به

 

 قصرنروی ودل ازشاهزاده بکَنی امادخترک گفت میخوام برای

 

آخرین بارشاهزاده روببینم وبه سوی قصربه راه افتاد.

 

قصرمملوازدختران باگلهای شاداب بودوهمه شادوسرحال

 

بودندوهرکس درخیال خود،خودشوهمسرشاهزاده می دونست

 

.امادخترک خدمتکارباگلدون بی ثمردرگوشه ای ایستاده بود.

 

شاهزاده واردشدونگاهی به جمعیت کردوگفت:من همسرم یافته

 

ام،همسرمن همان دختریست که گلش به ثمرنرسیده است

 

واوازهمینک همسرمن خواهدبود.می دونیدچگونه؟

 

تخم گلهایی که شاهزاده بین دختران تقسیم کرده بودخراب

 

وغیرقابل باروری بوده.

 

وامانتیجه:صداقت دُرّ گرانیست که به هرکس ندهندُ،وهمین

 

صداقت این دخترک فقیربهترین ارزشهابرای شاهزاده بوده

 

است.

 

چشمهارابایدشست،جوردیگری بایددید.

 

امیدوارم همه شمادرهمه زندگیتون صداقت داشته باشیدکه